محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6333

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ما به غارت بود . دست من و دست وى بر يك جبه پشمين افتاد كه قسمتى از آن به دست وى و قسمتى به دست من بود و او جبه را كشيدن گرفت كه آن را به وى واگذاشتم . آنگاه برفت تا به پادگان زينبى رسيد كه بر كنارهء قندل بود ، در غرب نهر ، گروهى كه در پادگان بودند در مقابل وى ثبات كردند كه پنداشتند تاب مقاومت دارند اما تاب نياوردند و همگيشان كه نزديك دويست كس بودند كشته شدند . آن شب را در قصر به سر برد و صبحگاهان به وقت مد به آهنگ شوره زار قندل روان شد . يارانش از دو سوى نهر برفتند تا به منذران رسيدند . يارانش وارد دهكده شدند و آن را غارت كردند و جمعى از زنگيان را آنجا يافتند كه بنزد وى آوردند كه آنها را ميان سرداران خويش پخش كرد ، آنگاه بانتهاى قندل رفت و كشتيها را وارد نهر موسوم به حسنى كرد كه سوى نهر معروف به صالحى مىرفت - اين نهر به دبا مىرسيد - و در شوره زارى كه آنجا بود اقامت گرفت . از يكى از ياران وى آورده‌اند كه گفته بود : « در اينجا سرداران معين كرد . » و انكار كرده بود كه پيش از اين سردارى معين كرده باشد . ياران وى در نهرها پراكنده شدند تا به چهار گوش دبا رسيدند و يك خرما فروش را يافتند از مردم كلاء بصره به نام محمد پسر جعفر مريدى . وى را به نزد سالار زنگيان بردند كه به دو سلام گفت و او را بشناخت و در بارهء بلاليان از او پرسش كرد . گفت : « من پيام آنها را براى تو مىآوردم كه سياهان مرا بديدند و بنزد تو آوردند . آنها شرايطى دارند كه اگر تعهد كنى شنوا و مطيع تو شوند . » آنچه را براى آنها خواسته بود تعهد كرد . خرما فروش نيز تعهد كرد كه به كار آنها پردازد تا به حوزهء وى آيند . آنگاه خرما فروش را رها كرد و كس فرستاد كه او را به فياض رسانيد و بازگشت . چهار روز در انتظار وى بماند كه نيامد . به روز پنجم روان شد ، كشتيهايى را كه با وى بود در نهر رها كرد و بر اسب ، ما بين نهر داوردانى و نهر حسنى و نهر صالحى